الفيض الكاشاني
772
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
آن گروهى كه اهل معصيتند * نزد حق شرمسار مىباشند اهل طاعت به قدر رتبهء خود * هر يكى در شمار مىباشند فيض در گفتگو و يارانش « 1 » * همه در كار و بار مىباشند ( 331 ) گر خون دل از ديده روان شد شده باشد * رازى كه نهان بود عيان شد شده باشد گر پرده برافتاد ز عشّاق بر افتد * ور حسن تو مشهور جهان شد شده باشد دين و دل و عقلم همه شد در سر كارت * جان نيز اگر بر سر آن شد شده باشد از حسرت آن لب گر ازين ديدهء خونبار * ياقوت تر و لعل روان شد شده باشد بر ياد رخت ديدهء بر باد غمديدهء عشّاق * بر هر مه و مهر ار نگران شد شده باشد هر كو گل رخسار تو يكبار ببيند * گر جامه دران نعرهزنان شد شده باشد چون رخش تجلى به جهانى به جهان تو * عقل از سر نظارگيان شد شده باشد در ديدهء عشّاق عيانى تو چو خورشيد * رويت گر از اغيار نهان شد شده باشد آيى چو بر فيض نماند اثر از وى « 2 » * تو شاد بمان او ز ميان شد شده باشد ( 332 ) عشق « 3 » گر كاسهء سر ، ظرف جنون شد شده باشد * ور بر تنم اين كاسه نگون شد شده باشد از بام چو افتاد مرا طشت به رندى * رسوايى از اندازه برون شد شده باشد چون دست ز جان شستم اگر در غم هجران * رنج تن رنجور فزون شد شده باشد چون ياد لبش كردم خون « 4 » شد جگر من * از رهگذر ديده برون شد شده باشد بگداخت مرا چون جگر از حسرت اگر هم * دل نيز درين واقعه خون شد شده باشد
--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : گفتگوى يارانش . ( 2 ) - چ ش : نماند آن را روئى . ( 3 ) - عنوان از اصلى . ( 4 ) - عق ، چ پ ، چ ش : كردم و خون .